شنبه 30 اردیبهشت 1391
تکرار
بس که درقید وبندتکــرارم جنـــــگ اعصاب با خودم دارم
مثل خورشیدعصر کمرنگم مثـــــــل گل های زرد بیمارم
هرچه مردم ازآن گریـــزانند می دهد ماهـــــــــرانه آزارم
همه فهمیده اند مجنونــم از تماشـــــــــــا وطرز رفتارم
سرناسازگار دارم وحتــــی از خداوند هــــــــم طلبکارم
لا اقل ای قشنگ تر ازماه توگره باز کـــــــن از این کارم
تا رسیدن به لحــظه موعود روز وشب- تا همیشه بیدارم
سه شنبه 22 فروردین 1391
غزل باران
از فراز باران ها-تا فـــــــــــرود طوفا نی دیدمت که می آِ یی بـــــــــا کلاه و بارانی
ازکنارگردوها می دو یدی امـــــــــا نرم مثل غنـــــــچه آلـــو مثــــل سیب لبنانی
می چکد غزل باران ازشکوه چشمانت توی ناو دانی ها- روی سقف سیـــمانی
در عبور واگن ها با قطار قم - مشهـد آمدی به شهر ما جان دل به آســــــــانی
لنز سبز لــــــــمویی -تیپ کاملا غربی لحظه لحظه می بارد از نــــگاهت اعیانی
کیف وکفش استنلی- با کلاه مکزیکی چکمه های قزاقی -عینک لهستانـــــی
در مسیر زنبق ها می روی ومی بینم زیرپای جاودیت گبه هـــــای گـــــرگا نی
با صدای پاهایت عاشقانه می رقصند از ز نان هندی تــــــــــا دخــتران افغا نی
پیش سبز چشمانم تا ابد غزل باران بهترین من مثل - یک فرشته می ما نی
دوشنبه 14 فروردین 1391
دختر کشمیری
می آ یی و از هجو م باران سیری ای دختر بیست ســـــاله کشمیری
می آِ یی واز نگاه تو می فــــهمم حال خوش شب های مرا می گیری
پیراهن راه راه تو نقشــــــــه گنج مژگان تــــو بی بـــها نه هریک تیری
هر دکمه ژاکت سفیدت دامی ست هــر بافه مو ی مشکی ات زنجیری
هر دفعه که دیدمت سرت پایین است یک بار به مـن نظرکنی می میری؟
می آِ یی واز نگاه تو می فــــهمم حال خوش شب های مرا می گیری
پیراهن راه راه تو نقشــــــــه گنج مژگان تــــو بی بـــها نه هریک تیری
هر دکمه ژاکت سفیدت دامی ست هــر بافه مو ی مشکی ات زنجیری
هر دفعه که دیدمت سرت پایین است یک بار به مـن نظرکنی می میری؟
پنجشنبه 15 دی 1390
حضرت دوست
حضرت دوست منم مست شراب نابت سرخوش از شور غزلناکتریـــن مضرابت
مستی جان من ازکهنه ترین انــــگورت قصه ی زخم دلم تازه ترین اعجابــــــت
منم آن ماهی آواره دراین اقیانـــــوس تا ببلعدتن تب دارمراگــــــــــــــــردابت
بی تعارف-توکه شـــفاف ترین تصویری سال ها درصددم تاکه بگیرم قــــــابت
پا برهنه به بیابان جنون آمــــــــــده ام تا تماشا بکند حال مـــــرا رد یابــــــــت
وسط ثانیه هالحظه شمارا هـــــــستم جان مهتاب فروزنده نگیردخوابـــــــــت
پشت پرچینه ی تاریک جدایی بــــی تو همچنان منتظرم تا بدمد مهتابــــــــت
چهارشنبه 25 آبان 1390
باید که به گردت فلک وکعبه بچرخند
ای آنـــــــکه نماینده ناب کــــلماتی شایسته تکبیر وسلام وصلواتی
سرسبزترین واقعه در عالم عشقی سرمنشآ احسان و تمام حسناتی
چشمان تو چون چشمه جوشان حیات است اصلا تو خودت مایه و معجون حیاتی
پشت صدف خنده تومعدن مهر است معنای صریح عسل و شاخه نباتی
جریان خروشـــــــــنده هر ساله آبی سر ریز ترین حالت کاریز و قناتی
هر حاد ثه زلف تو احساس عجیبی ست سر راست ترین راه بع عرف عرفاتی
هر نام تو سنگی ست به پیشانی ابلیس هر ثانیه آماده رمی جمراتی
باید که به گردت فلک وکعبه بچرخند چون جمع پسندیده ترین حسن و صفاتی
چهارشنبه 4 آبان 1390
گیسو
امشب به سرموی تو بستم لب خود
تا یکشبه عنوان بکنم مطلب خود
باموی آنقدربگویم غم ایام
تاسربکنم درعرفاتت شب خورا
می لولم ازاین کوچه به آن کوچه مو تا...
درزلف توپیدا بکنم کوکب خود را
دست دل تنها به ضریح تو ببندم
تا خوب فروکش بنمایم تب خود را
تا بازکنم سفره دل پیش توی ای دوست
از روی لبانم بتکان عقرب خود را
آتشکده زلف تو ایمان مراسوخت
گم کردم از آن شب (به خدا)مذهب خود را
من رانده درگاهم وزلف تو دخیلم
تا باز ستانم ز خدا منصب خود را
دوشنبه 25 مهر 1390
تماشا
بگذارسیرسیر تماشاکنم تورا خورشیدبی نظیر تماشا کنم تورا
بایک نگاه وسوسه انگیز عاقبت کردی مرا اسیر تماشا کنم تورا؟
یک عمر انتظار تورا می کشید دل هرچند دیر دیر تماشا کنم تورا
تا ازنیام نازک مژگان تو رسد گرنیزه گرچه تیر تماشاکنم تورا
ای پاسبان جوخه ی آتش نقاب را ازصورتت بگیر تماشا کنم تورا
بگذارخوب من که دمی تا نگشته ام نا آشنا وپیر تماشاکنم تورا
بگذارچون غزال گریزان ببینمت بگذارهمچوشیرتماشاکنم تورا
سه شنبه 29 شهریور 1390
به حضرت آدم
اگر دست تو کج نبود و تو مجرم نبودی
پدر پس چرا دزدکی سیب ازخوشه چیدی؟
چرا گازی ازسیب قرمز به شیطان ندادی؟
تو بیرون شدن ازخدارابه جانت خریدی
نصیب من اینجا گرفتاری وتلخ کامی ست
تو بودی که طعم لب سرخ حوا چشیدی
من آخر نفهمیدم آیا بهشتت چه کم داشت
تو آن سوی دیوار دنیای فانی چه دیدی؟
نگو که فقط چند دانه جو ازشاخه چیدی
پدر جان-تریلی تریلی توگندم چریدی
پدر سیب دزدید وخورد وخدا را رهاکرد
خدایا چرا تو ابد رابرایم بریدی؟
شنبه 26 شهریور 1390
اصفهانی
چرا با لهجه نامهربانی مرا زهر هلاهل می چشانی؟
مرا که با تو جزخوبی نکردم به سوی قعر دوزخ می کشانی
تو با زخم زبانت بی مروت به خاک تیره ام کی می نشانی؟
بیا و ترک این جور و جفاکن مکن با این دل پیرم جوانی
برایم نامه ای بنویس و بنویس به روی پاکتش آنی آنی
من ازجانم برای توگذشتم توبامن فتنه کن تا می توانی
وفا داری بیا ازمن بیاموز رفیق بی وفای اصفهانی
پنجشنبه 3 شهریور 1390
طنز تلخ
ای كهنه ترین انار تلخی
مانند زبان خار تلخی
هرچند شراب كهنه تلخ است
توبیشتر از هزار تلخی
یك لحظه بی دقیقه شیرین
صد هفته آزگار تلخی
می میری اگر كمی بخندی؟
اندازه زهرمارتلخی
مانندسر پیاز تندی
مانند ته خیار تلخی
پنجشنبه 27 مرداد 1390
مهدی فرجی
سلام دوستان.امروزمی خوام یكی ازدوستان شاعرم را به شما معرفی كنم.مهدی فرجی شاعر خوب
كاشانی.مهدی باكلمات عشق رابه مخاطب هدیه می كند واز لابلای واژه هایش عرفان می تراود.تركیب زدایی
ركن اصلی كارهای مهدی است.(البته كارهای اخیرش)واتفاقا این مهم درشعرنه تنها خوب ایجادشده است
بلكه به نحوی به نام خودمهدی فرجی ثبت خاطره هاشده است.در بازبود وآسمان پروانه بازار.........اما مگر
از این قفس دل می كنم من.با این بیت ناب شمارا به خوانش شعرهای مهدی فرجی در وبلاگش دعوت می
كنم.
چهارشنبه 26 مرداد 1390
دوبیتی ها
نمی دانم كه دردش چیست چشمم اسیر غمزه های كیست چشمم
نمی دانم- فقط می دانم اینكه كمی تا قسمتی ابریست چشمم
×××××××××××××××
كو یر غم دلم راتست كرده وجودم را به نرمی سست كرده
خدا رحمت كند بابای دریا كمی باران برایم پست كرده
××××××××××××××××
دوچشمو نم همیشه مست یاره كبودیش؟ آره نازشصت یاره
اگر ازحال بیمارم بپرسی نوار قلب من در دست یاره
یکشنبه 23 مرداد 1390
فردا
ای كاش رسیدن توفردا باشد این جمعه به كام تشنه ما باشد
باخون جگر وضو گرفتیم آقا مگذار نمازمان فرادا باشد
باشوق زیارت شما آمده ایم شایدكه همین مكان مصلی باشد
كی می آ‘یی؟زاشك چشمم خیس است بایدهمه جاز اشك دریا باشد؟
گفتی كه زمانه سخت جاهل شده است بایدهمه زمین مهیا باشد
آن روزچه ازدحام جمعیتی است ای كاش كنارتان كمی جا باشد
××××××××××××××××××××
ازدور صدای دلنشین می آید شایدكه خود خود منادا باشد
دوشنبه 10 مرداد 1390
بانو
برای اینكه مهمان دو چشمانت شوم بانو
خودم را پیش چشمان توكوچك می كنم بانو
خودت رامثل آهو هابه مستی می زنی هر روز
و من دنبال تو تاشب به هرجامی دوم بانو
نمی دانم چه حس مبهمی نسبت به من داری
وامادوست تر دارم تورامن بیش وكم بانو
نمی خواهم كه منت برسرت بگذارم اما آی.....
به ندرت پیش می آیدكه من عاشق شوم بانو
پنجشنبه 30 تیر 1390
وعده
بعدازهزاروعده-ماندن سرقرارت من ماندم وهزاران-ساعت درانتظارت
زیرفشار حرف وزخم زبان مردم خم گشته پشت من از-احساس مرگبارت
هرهفته تاهمیشه این رسم روزگاراست ازروزپنجشنبه گل می دهدبهارت
ای كاش می نشستی یك جمعه دركنارم ای كاش می نشستم یك لحظه دركنارت
می بینمت كه امروز خیلی سرت شلوغ است بالا گرفته انگار این هفته كارو بارت
حالا كه نیستی تودرهیچ جای این شهر بهتركه من نباشم دیگرقدم شمارت
پس لا اقل برایم بفرست بی بهانه زان بوسه های گرم وشیرین و آبدارت
من سال ها غزالم این گوشه دركمینم یك تیرمانده اینك تاموقع شكارت
زیرفشار حرف وزخم زبان مردم خم گشته پشت من از-احساس مرگبارت
هرهفته تاهمیشه این رسم روزگاراست ازروزپنجشنبه گل می دهدبهارت
ای كاش می نشستی یك جمعه دركنارم ای كاش می نشستم یك لحظه دركنارت
می بینمت كه امروز خیلی سرت شلوغ است بالا گرفته انگار این هفته كارو بارت
حالا كه نیستی تودرهیچ جای این شهر بهتركه من نباشم دیگرقدم شمارت
پس لا اقل برایم بفرست بی بهانه زان بوسه های گرم وشیرین و آبدارت
من سال ها غزالم این گوشه دركمینم یك تیرمانده اینك تاموقع شكارت