یکشنبه 1 اردیبهشت 1392
قزل آلا
بـــه زمــین زد دل سـفالــی من ماهی کوچک شـــــمالی من
نیــست تـــا در دلـــم دمی بدمد قـــزل آلای خـــال خـالــــی من
بـــا مــن ــ شب قرار دریا داشت چه کنم؟نیست در حوالی من
آه از دـــست بـــی خـــیـالـی او وای از دست خوش خیالی من
خـــرمـــنم رابـــه دست آتش داد یکـــی از بــهترین اهــالـی مــن
مـــی تـــوانست تـــا ابـــد باشد سرو سر سیز خشکسالی من
حیف شد لحظه ای ندانست او قـــدر دلـــپــاکــی وزلالی مـن
احسان
پنجشنبه 24 اسفند 1391
قفل
همیشه مایه از جان می گذارم غمش را روی مژگان می گذارم
برای اینکه عشــــقم را ندزدنــد به رویش قفل فرمان می گذارم
احسان
سه شنبه 24 بهمن 1391
دوئل
دلم می خواست این من -ما بماند
و قلبـــم در درونـــش جابـــماند
دوئل کردیم تا در عالم عشق
یکـــی از مـــا دوتـا تـنها بـــماند
احسان
شنبه 25 آذر 1391
خواب
ازبس که غرق شور وعشق واضطرابم حس می کنم امشب تومی آیی به خوابم
حس مـی کنــــم درعصریخــبندان آدم مهـــمان صـــبح بوســـه های آفـــتـــابــــم
ای بهترین رخـــدادعمــر رفتـــه ی من تاکی بمانــــم بـــی تـــو درپشـــت نقابـــم
درامتدادخشکســــال هـــای ایـــن قرن باران من کی می شوی فـصــل الخطابـــم؟
دربـرگریــزان پـــراز تشـــویش امســـال این درد دوری می دهـــد هی پیـــچ وتابـــم
ای چشم هایت قصه وافســــانه ی من کی می کنی ای شور شــــرجی انتخابــم؟
سه شنبه 25 مهر 1391
پدر
برای پدرم که تنهایم گذاشت
پدر رفتی من اینجا گریه کــــــردم برایت مثل گـــــل هــــــا کـــردم
زمین لب باز کرد وبی مهابــــــــــا تو را درچــــاه دنــــــیا گریه کردم
پدر مانندآن شــــــب ها کنـــــــارت شبی تنهای تنــــــــهاگریه کردم
تو رادفتربه دفترمن نوشتــــــــــم برایت روز انشــــــــــاگریه کردم
همین دیروز با چشمان خســــته نبودت را دو دریـــــــــا گریه کردم
در آن سرمای وحشی آهـــــوانه سه نوبت کو ه وصحراگریه کردم
کبوترها برایت غصـــــــــه خوردند ومن فرسنگ ها راگریه کــــردم
زمان کوچ آخر ای پرســـــــــــــتو توخندیدی من اماگــــــریه کردم
پدر ای ارتــــــفاع گرمســــــیری تورا خرما به خرما گــــــریه کردم
دوشنبه 2 مرداد 1391
گناه آدم
وقتی بهشت خداوندیک تکه ازآسمان است / سهم من ازآسمان هایک کوچه بی نشان است
من سال ها ساکن این دیرخراب خرابــــــــم/چشمانم از دست دوران هرلحظه ای خون فشان است
این بارگاه قدیمی باما نمی سازد انگار / دنیای خالی از احساس با ماچه نامهربان است
برغربت مانخندیدای سنگ های قدیمی / ما راندگان بهشتیم هفت آسمان پشتمان است
ما که گناهی نداریم آدم خودش متهم بود / هرچنداین واقعیت درپشت دنیانهان است
بابایم آدم خطا کردگندم بدزدید وزان پس / انسان تنها تراز من همواره دنبال نان است
گندم زبان بسته می گفت:دنبال مجرم نگردید / دزدسرگردنه ها وقتی خودپاسبان است
من سال ها ساکن این دیرخراب خرابــــــــم/چشمانم از دست دوران هرلحظه ای خون فشان است
این بارگاه قدیمی باما نمی سازد انگار / دنیای خالی از احساس با ماچه نامهربان است
برغربت مانخندیدای سنگ های قدیمی / ما راندگان بهشتیم هفت آسمان پشتمان است
ما که گناهی نداریم آدم خودش متهم بود / هرچنداین واقعیت درپشت دنیانهان است
بابایم آدم خطا کردگندم بدزدید وزان پس / انسان تنها تراز من همواره دنبال نان است
گندم زبان بسته می گفت:دنبال مجرم نگردید / دزدسرگردنه ها وقتی خودپاسبان است
دوشنبه 26 تیر 1391
آویشن
آویشن خوشبوی بهاریست تـــــــــــن تو صدباغچه مجنون شده از یاسمــــن تو
از حالت مــــــن خرده مگیر ای نسبت نور می رقصم اگر نیمه شب از کـل زدن تو
از بس که دلم تنگ تماشای بهشت است ســـر می کشم از پنجره ی پیرهن تو
مهمانی آغوش تو آرامش مـــــــــــــن بود جــــــــا خوش بکنم تا به ابد در وطن تو
تعریف تــــــــــــــورا کرده ام ومنتظرم من تا بشنـــــــــــوم این واقعه را ازدهن تو
ای ناب ترین حادثه ی زنــــــــــــــدگی من برخیز که تا حل بــــــــکــنم سوء ظن تو
ای چرخ چرا منطق تو دوری ودیریســـــت نفرین بـــه تو ومنــطـــق قانون شکن تو
چندیست که من منتظرم تا که بگویی:.... مــــن منتظـــــرم- منتظــــر آمـــدن تـو
شنبه 30 اردیبهشت 1391
تکرار
بس که درقید وبندتکــرارم جنـــــگ اعصاب با خودم دارم
مثل خورشیدعصر کمرنگم مثـــــــل گل های زرد بیمارم
هرچه مردم ازآن گریـــزانند می دهد ماهـــــــــرانه آزارم
همه فهمیده اند مجنونــم از تماشـــــــــــا وطرز رفتارم
سرناسازگار دارم وحتــــی از خداوند هــــــــم طلبکارم
لا اقل ای قشنگ تر ازماه توگره باز کـــــــن از این کارم
تا رسیدن به لحــظه موعود روز وشب- تا همیشه بیدارم
سه شنبه 22 فروردین 1391
غزل باران
از فراز باران ها-تا فـــــــــــرود طوفا نی دیدمت که می آِ یی بـــــــــا کلاه و بارانی
ازکنارگردوها می دو یدی امـــــــــا نرم مثل غنـــــــچه آلـــو مثــــل سیب لبنانی
می چکد غزل باران ازشکوه چشمانت توی ناو دانی ها- روی سقف سیـــمانی
در عبور واگن ها با قطار قم - مشهـد آمدی به شهر ما جان دل به آســــــــانی
لنز سبز لــــــــمویی -تیپ کاملا غربی لحظه لحظه می بارد از نــــگاهت اعیانی
کیف وکفش استنلی- با کلاه مکزیکی چکمه های قزاقی -عینک لهستانـــــی
در مسیر زنبق ها می روی ومی بینم زیرپای جاودیت گبه هـــــای گـــــرگا نی
با صدای پاهایت عاشقانه می رقصند از ز نان هندی تــــــــــا دخــتران افغا نی
پیش سبز چشمانم تا ابد غزل باران بهترین من مثل - یک فرشته می ما نی
دوشنبه 14 فروردین 1391
دختر کشمیری
می آ یی و از هجو م باران سیری ای دختر بیست ســـــاله کشمیری
می آِ یی واز نگاه تو می فــــهمم حال خوش شب های مرا می گیری
پیراهن راه راه تو نقشــــــــه گنج مژگان تــــو بی بـــها نه هریک تیری
هر دکمه ژاکت سفیدت دامی ست هــر بافه مو ی مشکی ات زنجیری
هر دفعه که دیدمت سرت پایین است یک بار به مـن نظرکنی می میری؟
می آِ یی واز نگاه تو می فــــهمم حال خوش شب های مرا می گیری
پیراهن راه راه تو نقشــــــــه گنج مژگان تــــو بی بـــها نه هریک تیری
هر دکمه ژاکت سفیدت دامی ست هــر بافه مو ی مشکی ات زنجیری
هر دفعه که دیدمت سرت پایین است یک بار به مـن نظرکنی می میری؟
پنجشنبه 15 دی 1390
حضرت دوست
حضرت دوست منم مست شراب نابت سرخوش از شور غزلناکتریـــن مضرابت
مستی جان من ازکهنه ترین انــــگورت قصه ی زخم دلم تازه ترین اعجابــــــت
منم آن ماهی آواره دراین اقیانـــــوس تا ببلعدتن تب دارمراگــــــــــــــــردابت
بی تعارف-توکه شـــفاف ترین تصویری سال ها درصددم تاکه بگیرم قــــــابت
پا برهنه به بیابان جنون آمــــــــــده ام تا تماشا بکند حال مـــــرا رد یابــــــــت
وسط ثانیه هالحظه شمارا هـــــــستم جان مهتاب فروزنده نگیردخوابـــــــــت
پشت پرچینه ی تاریک جدایی بــــی تو همچنان منتظرم تا بدمد مهتابــــــــت
چهارشنبه 25 آبان 1390
باید که به گردت فلک وکعبه بچرخند
ای آنـــــــکه نماینده ناب کــــلماتی شایسته تکبیر وسلام وصلواتی
سرسبزترین واقعه در عالم عشقی سرمنشآ احسان و تمام حسناتی
چشمان تو چون چشمه جوشان حیات است اصلا تو خودت مایه و معجون حیاتی
پشت صدف خنده تومعدن مهر است معنای صریح عسل و شاخه نباتی
جریان خروشـــــــــنده هر ساله آبی سر ریز ترین حالت کاریز و قناتی
هر حاد ثه زلف تو احساس عجیبی ست سر راست ترین راه بع عرف عرفاتی
هر نام تو سنگی ست به پیشانی ابلیس هر ثانیه آماده رمی جمراتی
باید که به گردت فلک وکعبه بچرخند چون جمع پسندیده ترین حسن و صفاتی
چهارشنبه 4 آبان 1390
گیسو
امشب به سرموی تو بستم لب خود
تا یکشبه عنوان بکنم مطلب خود
باموی آنقدربگویم غم ایام
تاسربکنم درعرفاتت شب خورا
می لولم ازاین کوچه به آن کوچه مو تا...
درزلف توپیدا بکنم کوکب خود را
دست دل تنها به ضریح تو ببندم
تا خوب فروکش بنمایم تب خود را
تا بازکنم سفره دل پیش توی ای دوست
از روی لبانم بتکان عقرب خود را
آتشکده زلف تو ایمان مراسوخت
گم کردم از آن شب (به خدا)مذهب خود را
من رانده درگاهم وزلف تو دخیلم
تا باز ستانم ز خدا منصب خود را
دوشنبه 25 مهر 1390
تماشا
بگذارسیرسیر تماشاکنم تورا خورشیدبی نظیر تماشا کنم تورا
بایک نگاه وسوسه انگیز عاقبت کردی مرا اسیر تماشا کنم تورا؟
یک عمر انتظار تورا می کشید دل هرچند دیر دیر تماشا کنم تورا
تا ازنیام نازک مژگان تو رسد گرنیزه گرچه تیر تماشاکنم تورا
ای پاسبان جوخه ی آتش نقاب را ازصورتت بگیر تماشا کنم تورا
بگذارخوب من که دمی تا نگشته ام نا آشنا وپیر تماشاکنم تورا
بگذارچون غزال گریزان ببینمت بگذارهمچوشیرتماشاکنم تورا
سه شنبه 29 شهریور 1390
به حضرت آدم
اگر دست تو کج نبود و تو مجرم نبودی
پدر پس چرا دزدکی سیب ازخوشه چیدی؟
چرا گازی ازسیب قرمز به شیطان ندادی؟
تو بیرون شدن ازخدارابه جانت خریدی
نصیب من اینجا گرفتاری وتلخ کامی ست
تو بودی که طعم لب سرخ حوا چشیدی
من آخر نفهمیدم آیا بهشتت چه کم داشت
تو آن سوی دیوار دنیای فانی چه دیدی؟
نگو که فقط چند دانه جو ازشاخه چیدی
پدر جان-تریلی تریلی توگندم چریدی
پدر سیب دزدید وخورد وخدا را رهاکرد
خدایا چرا تو ابد رابرایم بریدی؟
تبلیغات